صندلی آرامش من …

به نام خداوند بخشنده مهربان

صندلی آرامش من

این روزها، روزهای پر استرسی را پشت سر می گذرونم. هر روز کلی فکر و برنامه دارم که فقط چند تا از آن ها را می تونم به درستی انجام بدهم . نه اینکه نخوام ، نه! نمی شه. هیچ چیز سر جای خودش نیست. گاهی یک موضوعی پیش میاد که این قدر حالم رو بد می کن، این قدر استرس منو بیشتر می کنه که دلم می خواد سر به بیابان بذارم. دلم می خواد هیچ جایی نباشم. برم یک جایِ دور. خیلی دور. جایی که هیچ آدمی نباشه . اما چه فایده! اونجا هم باز فکرم با من ِ دیگه! باز هم استرس پیدا می کنم. جدا از اینها فرار کردن رو دوست ندارم. دلم نمی خواد وقتی مشکلی پیش آمد، شانه خالی کنم . فرار کنم. دلم می خواد بمانم و بجنگم. محکم باشم، اما مگه می شه با این همه استرس و اعصاب آشفته ، جنگید؟

این ها را به مشاورم می گویم . او لبخند می زند. می گوید که حالم را خوب می فهمد. نمی دانم واقعا راست می گوید یا می خواهد دل مرا به دست آورد تا من هم به حرفهایش گوش دهم!!!

مشاور متوجه می شود من با خودم درگیرم. همان طور که نشسته کمی جابه جا می شود و به سمت من نیز می شود. نگران می شوم. نگرانی من انقدر واضح است که می گوید:

“لازم نیست نگران چیزی باشی. وقتی می گم درکت می کنم برای این نیست که دل ِ تو رو به دست بیارم. چون هیچ نفعی برای من نداره. حرف ِ من ، واقعی یه. درک مقابل شرایط آدمی که با خودش جنگ داره. هر جنگی هم مطمئنا شرایط بحرانی و آشفتگی به همراه داره. و همین طور یک غالب و مغلوب! یکی که شکست می خوره و یکی که پیروز می شه. درسته ؟”

بخوانید  تند خوانی روشی موثر برای قبولی در کنکور

با سر تایید می کنم. نگاهش عمیقا به من است. چشم هایش راست می گویند انگار! واقعا درک می کند که چقدر من آشفته ام.

مشاور می داند که من تمایلی به حرف زدن ندارم. خودش ادامه می دهد:

” خب حالا این تویی که انتخاب می کنی مغلوب باشی یا غالب؟ شکست خورده ی این جنگ باشی یا پیروز میدان؟”

خودم را می شناسم. نمی خواهم شکست بخورم. می خواهم حالم خوب باشد. نمی خواهم فرار کنم. نمی خواهم. صدای مشاور را می شنوم که ادامه می دهد:

” با شناختی که از تو دارم نمی خواهی شکست بخوری. پس باید قدرت داشته باشی تا پیروز بشی. برای داشتن قدرت کافی باید از یک منبع تغذیه قوی بهره ببری. منظورم رو می فهمی؟”

منظورش را نمی فهمم. این را از حالت نگاهم و گیجی رفتارم می فهمد.

“ببین دوست خوبِ من ، برای اینکه بتونی یه مقداری از تنش ها و استرس هات کم کنی، قبل از هر چیز به جایی ، مکانی، شی ئِی نیاز داری. مثل یک صندلی! صندلی که ما اسمش رو می ذاریم صندلی آرامش. این موضوع خیلی مهمه. باید چیزی باشه که تو با اون خیلی احساس خوب و راحتی داشته باشی. اگه با صندلی راحت نیستی، می تونی یک کُنج یک دیوار رو که دوست داری انتخاب کنی. یا حتی بعضی ها توی کمد دیواری های خونه رو مناسب می بینند. این دیگه بستگی به خودت داره. اما پیشنهاد من یک صندلی هست. صندلی آرامش.

اون رو تهیه کن. در روز، مدتی ، حتی شده پنج دقیقه روی اون بشین. و تمام استرس ها و تنش هاتو به اون بسپار. قراره وقتی از روی اون صندلی بلند می شی دیگه آروم باشی. پس مقاومت بدن خودت را بشناس . ممکنه اوایل خیلی عصبی بشی. به نظرت مسخره بیاد. اما اینها مقاومت بدن و مغز تو دربرابر تغییر و کاهش استرس هست. پس اونها را بشناس. لبخند بزن بهشون. و بگو دیگه نمی تونن نقش بازی کنند و مدام از شکلی به شکلی دربیان. حالا دیگه اونا رو می شناسی و می دونی اونها شکل های مختلف مقاومت هستند. آروم باش و نفس عمیق بکش. چشماتو ببندو خودت رو به صندلی که توی اون احساس راحتی می کنی بسپار. بازم می گم اوائلش خیلی سخته. اما مطمئنم تو موفق می شی! مطمئنم!”

بخوانید  چرا من اینقدر تنهایم؟

برای دانلود این مقاله اینجا را کلیک کنید …

برای دریافت آموزش ها و مقالات سایت و همچنین تخفیف های شگفت انگیز ایمیل خود را وارد کنید:

Newsletter signup

Please wait...

ممنون از عضویت شما

شما هم به خانواده

3000 نفری

پتانسیل بپیوندید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*